دلم یه کم گرفته.نه اینکه جوجه خان کاری کرده باشه ها.این جوری که می گن من غیر عادیم.وقتی دلم تنگ می شه کاری ندارم طرفم کیه.فکرای بد می ریزه تو مُخم در حد لالیگا.همش فکر می کنم دیگه دوسم نداره.فکر می کنم اصلاْ من و یادش نمیاد.بعدش وقتی این دلتنگی به ۱۰۰۱ دلیل یه کم طولانی می شه و جوجه خان فرصت نمی کنه زیاد باهام حرف بزنه این چیزایی که گفتم می شه عقده و حسابی داغونم می کنه.بعدش هم که جونم به لبم می رسه و با مُخ می رم تو دیوار جوجه خان قاطی می کنه که آخه این چه وضعیه و چرا این جوری می کنی و نرو رو اعصابم.به نظرت وقتی یه نفر دلش واسه آدم تنگ میشه باید باهاش اینجوری حرف زد؟بعد قهر و بی طاقتی و دوباره آشتی.واسه دختر خاله جان که تعریف می کنم کلی از دستم می خنده(وای همین الآن آسمون رعد و برق زد و داره بارون میاد که البته هیچ ربطی به مطلب من نداره گفتم که بدونیم من چقذه آپ دیتم)میگه همه مردا همینن.وقتی غُر می زنی خب بیچاره نمی فهمه که چته.واسه همین قاطی می کنه یا میگه واسه مردا قابل درک نیست که وقتی یه نفر دلش تنگ می شه وحشی میشه.اخه چرا قابل درک نیست.ها؟ ها؟ ها؟ بابا من مگه دل ندارم؟یه هفته است هر شب به دلایل بیخودی گریه می کنم و می خوابم.تقصیر خودشه.بد عادت شدم.چند روز پیش هم بودیم دیگه تحملش برام سخته که هر لحظه نباشه.خدایا خیلی سخته این عاشقی.خیلی سخته.غرور آدم رسماْ به ف ا ک میره.خودمونیم خیلی بغض دارم ها.عیب نداره عاشقی همین چیزاش قشنگه.

هر که از یار تحمل نکند یار مگویش               وانکه در عشق ملامت مکشد مرد مخوانش

وای که می میرم واسه کنسرت هم نوا با بم شجریان

پ.ن :خدا یه کم کمکم کن که بی تو هیچم

پ.ن ۲:ترجیح می دم غرورم رو واسه عشقم از دست بدم تا عشقم رو به خاطر غرورم.این و تازه یاد گرفتم.شاید هم تنها کسی که لیاقت این کار و در نظر من داره جوجه خانه.(حتماْ همین طوره)

پ.ن ۳: چی میشد تو این بارون با هم بودیم؟