مادر شوهر نگو سنگ پا بگو
آقا مادرشوهر گرامی مون انگار نه انگار که باید عیدی میاورده و نیاورده و من به خونش تشنه ام فی الحال.اس داد گفت از من ناراحتی جوابمو نمیدی؟چی بگم خوب؟ فقط گفتم نه...گوشیم خرابه زنگ نمی خوره.نمی تونستم بگم هر روز تو دفتر خاطراتم کلی بد و بیراه برات می نویسم که اگه جوجه خان بخونه طلاقم میده که....
جوجه خان هم دیگه کاملا تسلیمه و گفت اصلا دیگه حتی یه ذره هم طرفشون رو نمی گیرم و تکلیفم رو باهاشون معلوم می کنم.خیلی خوشحالن آخه.یکی میره چند میلیون خرج ماشینش می کنه.اون یکی میره شگم و سینه ر عمل می کنه...بعدم میره دندون میکاره....آقا من که نگفتم نکنن.به خودشون ربط داره پولشون و چجوری خرج می کنن ولی یه چیزایی رو ما رسم داریم و همه هم رسم دارم و وظیفه شونه.مثلا هنوز خانواده منو دعوت نکردن در کمال خوشحالی.آخه بابا من عاشق این بیخیالی تونم.خلاصه که والا آدم اینجوری زندگی کنه پیر نمیشه.معجون جوانیه شما هم امتحان کنید.
یعنی چی؟ الآن توضیح میدم خدمتتون....
از فردا وظایفی که تو خونه بهتون واگذار شده رو کاملااااااا تاکید می کنم کاملا باید بذارین زیر پا.مثلا اگر همیشه نون خریدن با شماست بایددکلا از دم در نونوایی هم رد نشین....بعد هرچی هم همه بهتون گفتن خودتون رو بزنین به کری.کری واقعی ها.یعنی تو همه ی موارد خوب باشین ولی اسم نونوایی که میاد فقط لبخند بزنین و نگاه کنین انگاری که چیزی نشنیدین.مسلمه که بعد از چند وقت خسته میشن و دیگه نمیگن و شما هم از نون خریدن راحت میشین.واقعا کار سختیه که آدم ادای احمق ها رو دربیاره ولی خوب راحتی هم در پی داره دیگه
اینه داستان خانواده جوجه خان ما.بیچاره جوجه خان هم دیگه جلوی خانواده من از خجالت میمیره ولی فدای سرش .من فقط می خوام که اونا رو بشناسه که بعدا سنگشون رو به سینه نزنه.اینم از بدجنسی عروسانه ما.
البته هرکی ندونه شما می دونید که من یک سال و نیم تحمل کردم.همین خود خود من کسی هستم که برای مادر شوهرم تو خونه خودمون تولد گرفتم به خرج خودم و 200 تومن هم کادو دادم.بعضی وقتا گوش دراز میشم دیگه
آخ جون فردا تولد نوه ی عمه ام دعوتم.بچه است ولی میریم با همیم و می رقصیم و می خندیم.کلی دوستشون دارم.
وای دعا کنین زودتر ماشین بخرم.خسته شدم دیگه اه.
راستی کار جدید خیلی خوبه.بازده نداره اما من دوسش دارم.انشاا... به بازده هم میرسه
چیزهایی که اینجا میخونید رو به هیچکس نگید.خصوصیه