یاد گذشته ها
تو راه خونه یهو یاد اولین روزایی افتادم که با شوق و ذوق همو می بوسیدیم.یه لبخند محو میشینه تو صورتم.دارم غرق می شم تو اون روزایی که محرم شدیم و مال هم شدیم اما می بینم دور و برم پر از ماشینه.به خودم می گم حداقل تا توی تاکسی صبر کن دختر.دیگه وقتی می شینم تو تاکسی تا خونه صورتت از جلوی چشام کنار نمی ره.هر لحضه انگار اولین باره که آروم میای جلو که منو ببوسی و من مثل بید می لرزم.ولی اعتراف می کنم من هم لبریز از تمنای تو بودم.
پ.ن :احتمالاْ لازم به یادآوری نیست که اینجا یه وبلاگ در مورد همه ی زندگی منه مخصوصاْ بخش مهم وجود جوجه خان.
پ.ن ۲:بچه ها به عنوان بحث این پست می تونیم راجع به سرباره(در ذوب آهن) حرف بزنیم.من فقط کوره القایی از نزدیک دیدم در کوره های قوس الکتریکی این سرباره چطور تخلیه میشه؟
وبرای اونهایی که نمی دونن سرباره چیه توضیح می دم که سرباره اضافات به درد نخور آهنه که در مرحله ذوب مثل کف روی مواد مذاب جمع شده و تخلیه میشه البته همچین به درد نخور هم نیست.چون حاوی ۱۵ درصد آهنه ولی ارزش ذوب دوباره نداره و عموماْ در صنایع راه سازی و فنداسیون ابنیه استفاده میشه چون با اینکه سبکه خیله مقاومه.
بعداْ نوشت مهم:جوجه خان همین الآن یهویی رفت شمال
.انقد بدم میاد از اتفاقای یهویی و بی ادبی نباشه از شمال(نه اینکه شمال بد باشه ها خاطره گُهی دارم ازش).پس من این موهای سگ مصب و واسه کی میرم ببافم.این ابروهای لعنتی رو واسه کی میرم بردارم آخه؟؟؟هاااااااااااا؟؟؟
چیزهایی که اینجا میخونید رو به هیچکس نگید.خصوصیه