یک عدد جوجه ی بی ادب یا شاید هم با ادب در هر دو صورت جیگر
چند تا کار هست که تو عمراْ نمی دونی چقد حال میده.حالا من توصیف می کنم که تو هم بدونی.
عشقت زنگ میزنه میگه امروز بی حالم دلم گرفته تو با بی میلی می گی به ک...
و چند لحضه سکوت برقرار میشه....بعدش هم غَش غَش می خندی و اونم می خنده.بعله خودم می دونم... ندارم اما خوب باعث خنده عشقم که می تونم بشم سر حال بشه.
نصف شبه داری با عشقت حرف می زنی راجع به کار بعد یهو خودتو لوس می کنی میگی دیگه حرف نزن دلم بغلتو می خواد هیچی نمی فهمم
.هر چی می خواد بپیچونه از یه جا می رسی به بغل و بوس و ... الی آخر.بعد وقتی دیگه ایشون بیخیال کار شدن و چسبیدن به تو میگی گلم خیلی خوابم میاد اجازه هست بخوابم؟
.بعدش که قطع کرد اس ام اس میدی: ها ها ها می بینم که به دیوار خوردی![]()
![]()
واسه تولد دختر خاله جانت یه کادو خریدی.میرسی خونشون.همین جوری که داره کادو رو باز میکنه با خوشحالی به صورت مبسوط توضیح میدی قیمتش چقدر بود و تو چقدر از فروشنده تخفیف گرفتی بعدش هم میگی خوبه ارزون تموم شد.بعد دختر خاله جانت این شکلیه
.بعد یهو یادت می افته تو هم این شکلی میشی
.
دختر عمه خوشبختی داره تعریف می کنه شوهر دیو/ث اون یکی دختر عمه ام که هفته پیش عروسیش بود دستش رو شده که با یه دختره دوسته بعد تو هم داری نطق میکنی که این لا/شی رو من از روز اول شناختم از اون مادر..ده های درجه یکه ک... کش معلوم نیست چه مرگشه تقصیر عمه است اصلاْ.ک... بده کالا بده دو غاز و نیم بالا بده.وقتی سخنرانیت رو به پایان می بری همسایه طبقه پایینی در واحد و می زنه میگه بد موقع مزاحم شدم ها ببخشید.آچار دارین؟؟ بعد صبح فردا که می بینیش انقدر با کمالات باهاش برخورد می کنی که فکر می کنه دیشب اشتباهی شنیده(آیکون یه دخمل ملوس با کلاس)
با یارو تو محل دعوات میشه.مرتیکه از اون بد اخلاقای درجه یکه.کم میاری در حد لالیگا.یهو دوست پسر قدیمی دختر عمه ات و میبینی که خیلی لات و خشته یهو شیر میشی بهش میگی هرچی به این مرتیکه میگم ما خودمون زائیده گا/ئیده ی این محلیم خر فهم نمیشه تو حالیش کن بعد یارو رو له می کنه به آسفالت خر کیف میشی.(آیکون یه دخمل لات چاقو کش) (قابل ذکره که بنده گُه بخورم زائیده گا/ئیده ی این محل باشم.خصوصاْ اگه گذر جوجه خان به اینجا بیفته)
فعلاْ با همین موارد تمرین کنین تا بعد.البته اگه درخواست زیاد باشه ادامه اش رو می نویسم.
آها یه خاطره هم از دوران جاهلیت دارم با مزه است.فکر کن تولدت(سه سال پیش) دوست پسرت برات یه عالمه کادو خریده گل هم خریده.چند تا از دوستای خودش و خواهر تو رو هم دعوت کرده.خواهرت میشناستت دیگه.میخنده میگه مگه تو نمیدونی این وحشی گل دوست نداره.به زور لبخند می زنی.وقتی همگی دارید از کافی شاپ میرید گله رو یواشکی می اندازی کنار پیاده رو.وقتی میرسید به یه پارک که قراره پیاده بشید میبینی گله دست خواهر پسره است.مستقیم نگات می کنه میگه جا گذاشتیش.ازش میگیری می اندازیش تو جوب
.بعد که پسره اعتراض می کنه که چرا ضایعش کردی میگی تقصیر خواهرته من می خواستم یواشکی سر به نیستش کنم اون عفریته نذاشت بعد می بینی دختره پشی سرته.
از پذیرفتن هر گونه نظری که بگه دختر خوبه با ادب باشه و از این چیز شعرا معذوریم.من به موقعش خیییییییییلی هم با ادبم.همه کم میارن پیشم.
می خواستم بگم دوستون دارم و از این حرفا که گول بخورید نظر بدید اما دیدم خودم و جوجه خان و از همه بیشتر دوست دارم.پس خودتون عین بچه آدم نظر بدید.هِی می خوام از این چیپ بازیا در نیارم نمیشه.
چیزهایی که اینجا میخونید رو به هیچکس نگید.خصوصیه