خواب های هیولایی
نمی دونم چی شده و چه اتفاقی افتاده که امروز هیولاسوژه ای شده واسه خودش (بلد نیستم از اون قِرتی بازیا کنم که رو اسمش کلیک می کنن میرن تو وبلاگش.همینی که هست از اون بغل پیداش کنین).رفتم تو وب انتروپوید(باید کم کم دیگه به پیوندام اضافه اش کنم) دیدم واسه هیولا یه عکس گذاشته خیلی باحاله.
منم دیشب خوابشو دیدم.خواب دیدم پای نت ام.بعدِ عمری مسنجر دارم انگار.بعد هیولا در راستای اینکه چت کردن و خیلی دوست داره وب میده بهم(از اون وب بدا نه ها.از این یکی وبا)بعد انقد قیافه اش ضایعععععع بود که نگو.انقد که من با خودم گفتم خدا به دور همون عکس بغل وبلاگش قشنگ تره انگار.لاغر با یه ریش بیریخت.تازه دماغ عقابی و چشای ریزم اضافه کن به اینا.یه بلوز راه راه سرمه ای هم پوشیده بود در حد بنز کهنهبعدش من کلاْ فرار کردم از دستش رفتم خودمو یه جا سرگرم کردم.به گمونم از این سایتای ۱۸+ بود. قشنگ حسی که تو خواب داشتم این بود که این از اون بسیجی انتر بی جنبه هاس* که آدم دوس داره سر به تنشون نباشه و اینکه ۲۲ خر.داد چقد می خواد بره گیر بده به مردم* . حالا نمی دونم تو اون چند ثانیه چقد فکر به ذهنم رسید اما خیلی بود دیگه.الآن که دارم می نویسمش کم کم یادم میاد همش.
بعد دیگه اینکه خواب دیدم یکی از فامیلامون رفته کره ماه اونجا تو یه محفظه شیشه ای زندگی می کنه.بعدش حامله است.موهاش هم ریخته کچل شده.(عجب خوابای ت...ی دیدم من دیشب)
بعد هرچی این خر.داد می گذره من بیشتر حال و هوام به هم میریزه.
*نه اینکه بسیجی ها بد باشن ها.ولی بعضی هاشون واقعاْ لایق اینکه تو توالت هم زندگی کنن نیستن.ریدن به هرچی بسیج و این حرفاس.
* خدا منو ببخشه هیول جان ببخشید دیگه.خواب بود.دست خودم که نیس.حالا اشکاتو پاک کن.اگه دیدمت یه مگنوم میهن میخرم برات از دلت دربیاد.
چیزهایی که اینجا میخونید رو به هیچکس نگید.خصوصیه