رویا
من و جوجه خان جدیداْ کارمون این شده که بشینیم با هم مثِ بچه های ۱۲ ساله رویا ببافیم و غرق بشیم تو این رویاها و در موردش نظر بدیم و حتی دعوا کنیم.مثل اینکه ماشینمون چی باشه و چه رنگی باشه....بچه هامون و تو ایران بزرگ کنیم یا نه....چند ساعت کار کنیم و چند ساعت استراحت کنیم و مهمونی خونه ی کی بریم و خونه ی کی نریم.بعد از یه ساعت بحث هم خسته و کوفته کلی می خندیم به حرفامون ولی اصلاْ مسخره نمی کنیم.ما عادت داریم همه چیز و جدی بگیریم تا خدا هم اونا رو جدی بگیره. کارای من و جوجه خان خدا رو شکر داره کم کم رو روال می افته و اگه خدا بخواد می تونیم واسه خودمون یه سال دیگه آستین بالا بزنیم.گاهی میشینم فکر می کنم به اون روزی که آینده ام و نوشتم و تصمیماتی که گرفتم و واقعاْ به این می رسم که هر چیزی رو واقعاْ بخوایم خدا نه نمیگه.
ما پنج شنبه یا جمعه امتحان تکنیکال داریم.درس هم هیچی نخوندیم.من هم که امروز یه امتحان دادم و خوب بود شکر خدا.فردا هم یکی دارم که اونم برام دعا کنید.جوجه خان تهدید کرده که این بار حتماْ باید قبول بشی.راس میگه عسلم خیلی دیگه طولانی شده خودم حالم داره به هم می خوره.
۴ شنبه داره واسه خواهرم خواستگار میاد.همون پسره که دو ساله با هم بودن الآن دو ماهی میشه که تموم کرن.یعنی خواهرم دیگه طاقت نداشت منتظر بمونه.بچه فقط ۲۰ سالشه اما این که آدم بخواد یه کاری رو انجام بده و نتونه خوب خیلی بده.پریروز مامان پسره زنگ زده بود کلی التماس و تمنا که ما دخترتون و واقعاْ میخوایم.حالا همینا بودن هِی سنگ جلو پاشون مینداختن ها.
بعد دیگه اینکه فیلم آلیس در سرزمین عجایب و دیدم.قشنگ بود.مخصوصاْ جانی دپ که خیلی باحال طبق معمول بازی کرده.من عاشق فیلم کارخانه ی شکلات سازی جانی دپم.خیلی ناز توش بازی کرده.
همین
خدافظ
چیزهایی که اینجا میخونید رو به هیچکس نگید.خصوصیه